ذهن قرمز

 
نامه ی ساعد مساعد به مسعود سعدی و پاسخ آن
نویسنده : راسل جاسمپور - ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز ٢۳ بهمن ۱۳۸٧
 

اقای مسعود سعدی:
مادرت را در یخچال یافتم.نگاهی دقیقا شبیه به نگاه تو داشت،کمی گرمتر.
به هر حال او را به خاک سپردم و از انجایی که هیچ ارثی نداشت دیگر نیازی به حضور شما نیست.ضمنا وسایل او را شامل:یخچال، تلویزیون و دو تخته فرش بابت کرایه معوقه منزل و هزینه خاکسپاری به نفع خودم ضبط کردم.                 ساعد مساعد

دوست عزیز و گرامی،جناب اقای ساعد مساعد
از اینکه یخچالی را که مادرم را در ان یافتی به جای کرایه منزلت برداشتی از تو متشکرم.
و از انجا که همیشه در یخچال سرک می کشیدی می دانستم بالاخره چیز درخوری در ان خواهی یافت.مادرم با ارزش ترین شخص زندگیم بود که ان هم به تو رسید.از اینکه دیگر هیچ چیز با ارزشی در زندگیم ندارم باز هم از تو متشکرم.    مسعود سعدی


 
comment نظرات ()
 
 
تلاشی برای تلاشی
نویسنده : راسل جاسمپور - ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳ بهمن ۱۳۸٧
 

در سیاره کوچک خود مشغول تماشای تصویر محو بیرون از روی شیشه باران زده بود.
دست برد تا شاید برف پاک کن این تصویر محو را شفاف تر کند،دستش و دسته برف پاک کن پودر شدند و به زمین ریختند...دست دیگرش را برد تا شاید درب را باز کند،آن هم پودر شد.با آرنج باقیمانده خواست شیشه را بشکند،آرنج به کف ریخت.
فهمید محکوم به باقی ماندن در این سیاره است و داشتن یک تصویر محو از ساکنین سیاره دیگر،فقط.         مردی از بیرون می گذشت ،سیاره او را دید ولی تقلای او را نه.
دیگر تقلا هم نکرد.


 
comment نظرات ()
 
 
...
نویسنده : راسل جاسمپور - ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ٥ بهمن ۱۳۸٧
 

جفت دستای خرسی رو گذاشت زیر آب جوش.خرسی هیچی نگفت،فهمید مامانش دروغ گفته.    دستای خودشو اینبار گذاشت.


 
comment نظرات ()