ذهن قرمز

 
نو کشف
نویسنده : راسل جاسمپور - ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۸ آذر ۱۳۸٧
 

امروز فهمید بی نیاز ترین ها(به ظاهر)هم نیازمندند،این را از حرکت تند مردمک چشمانشان میشود فهمید.
آن بی نیازی را هم از حرکت سنگین پلکهایشان فهمیده بود.


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : راسل جاسمپور - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱٧ آذر ۱۳۸٧
 

و مشکل اغاز شد،انجا که ارامش از راه رسید.ارامشی که تنهایی را بیش از پیش عیان کرد.   ایکاش تنهایی،تنها بود.ولی نه، تنهایی خود به تنهایی برای تنهایی چون من کافیست.کاش باز هم مشکلات از راه برسد  و مددی از ورای آن...،نه، این نیز راه خوبی نیست ،باید راهی جست. 


 
comment نظرات ()
 
 
faster please...faster
نویسنده : راسل جاسمپور - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ٥ آذر ۱۳۸٧
 

امروز فکر کردم اگه زمان یه کم تند تر بگذره،
پنجره هامون میتونن پرده نو تر بپوشن.
جوجه های دختر بچه همسایه میتونن یه کم توپول تر بشن.
موهای کله کچل پسر بغال سر کوچه که تازه از سربازی برگشته بلند تر بشه.
بابام که از کار کردن خسته شده،بازنشسته بشه. 
پیرمردای پارکی بازنشسته،که از بیکاری و زنده بودن خسته شدن،بمیرن.
شاید هم فرجی شد،من از این حال در اومدم،شایدم به کل خلاص شدم،خلاص.


 
comment نظرات ()
 
 
سرد و سنگین و سیاه
نویسنده : راسل جاسمپور - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۳ آذر ۱۳۸٧
 

ساعت قدیمی روی دیوارحرکت نمی کرد.
گفت:اون میخواد...
گفتم:اگه میخواست که به من، دل نمی بست.
گفت:اون...؟
گفتم:فراموشش کن.


 
comment نظرات ()