ذهن قرمز

 
من نقطه بودم، هنوز هستم.
نویسنده : راسل عطایی - ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱٥ مهر ۱۳۸۸
 

 

من یک نقطه بودم.فقط یک نقطه .هنوزهم هستم.برای نقطه همه جا ،جا بود .حداقل به من اجازه میدادند باشم ،هر چند منفعل.
گاهی به دریا می زدم ،به  هر حال من یک نقطه بودم.خود را رها میکردم و به ته آب میرفتم.خسته که میشدم کمی خودم را فراخ میکردم و به روی آب میامدم.بعد خود را به موج ها میسپاردم.آخر برای آنان وزنی نداشتم.فقط آنان کمی با صدای بلند حرف میزدند .اما به هر حال دوستم داشتند.وقتی مرا به سلامت به شن ها میسپردند می دیدم که بعضی اشک میریزند.من اما سرخوش میشدم که مرا دوست میدارند.
گاهی به میان نقطه های بزرگ تر میرفتم.آنها معمولا از چندین نقطه کوچک مثل من پدید آمده اند.چندین بار به من پیشنهاد داده اند به آنان ملحق شوم ،اما برای نقطه ای چون من همه جا ،جا بود.پس دلیلی نداشت خودم را درگیر کنم  تا به جایی همانند سر در یک مغازه بروم  و همانجا پیر شوم.من آزاد بودم.  نقطه های بزرگ اما تجربه های بزرگی داشتند.هر چه باشد آنها هم روزی نقطه های کوچکی بوده اند برای خودشان و به همه جا سرک کشیده بودند .
مثل آن نقطه تنهایی که سالها بر دفتر آدمیزادی ،تنها نقطه صفحه خودش بود و سالها آنجا حبس کشیده بود.تنها ی تنها.برای همین هم  به میان نقطه های دیگر آمده بود او معتقد بود ما نقطه ها برای آزادی زاده نشده ایم .او میگوید دیر یا زود  باز هم حبس میشده اگر  به حبس  خود خواسته در میان هم نوعانش نمی آمده.
بقیه نقطه ها هم هر یک  داستانی داشتند .مثل آن نقطه که سالها نقطه ای از آهن  بر روی او نشسته بوده و به محض فرار به اینجا آمده بود .میدانید، ما نقطه ها بسیار نوعدوستیم.
اما من آزادم ،و گرفتار هیچ زندانی نشده ام .به تازگی  محبوبم ،نقطه ای که بسیار دوستش میداشتم به خطی  پیوسته است .این مرا خیلی ناراحت  کرده .میدانید ما هر دو آزاد بودیم ،برای خودمان عشق بازی ها میکردیم.اما نمیدانم چه شد او به یکباره تصمیم گرفت مقید شویم .من قبول نکردم .او برای اینکه مرا در عمل انجام شده قرار دهد به آن خط پیوست  .میگوید ما با هم یک پاره خط میشویم .در کنار هم .میگوید قید وبند در زندگی چیز خوبیست .پیشرفت می آورد .میگوید بعد ها میتوانیم رشد کنیم به یک مثلث بپیوندیم  شاید هم یک مربع.
این چیزها تازگی ها میان ما نقطه ها مد شده .پیوستن به خط ها وپیشرفت ،خنده دار است  ما نقطه ها برای خودمان کسی هستیم.اصلا من از خط ها بیزارم. من آزادم.آزاد آزاد..

اما او محبوبم است.

 


 
comment نظرات ()