تردید

زن زنگ در را به صدا در اورد.مرد مردد بود،تا پشت پنجره رفت و زن را نگریست.منتظر صدای دوباره زنگ بود .زن چند قدمی آنورتر به حاشیه خیابان رفت و با اولین ماشینی که پیش پایش ایستاد ،رفت.مرد همچنان می نگریست.

/ 9 نظر / 8 بازدید
دلتنگی های خیابان شانزدهم

تردید مرد قوی تر یود یا تردید زن؟ ممنون که سر زدید. از وبلاگ هایی که نویسنده شان از نام رها شده و با لقب می نویسد و خودش انتخاب می کند که شناخته نشود خوشم می آید. یک جورهایی انگار تکلیفشان با خودشان روشن است و در بند نام نیستند و در بند ماندگار کردن آن. خوش باشید و قرمز!

دلتنگی های خیابان شانزدهم

موافقم. صد درصد. این بار پنجمی است که در دنیای مجازی ناشناسی را به دوستی برمی گزینم و با او تبادل لینک می کنم. در موارد دیگر یعنی درباره وبلاگ های خازییل- مائده های زمینی- حوا سپید و رختکن خاطرات پشیمان نشدم. این بار هم پشیمان نمی شوم!

شادی سلیمی

[ناراحت] چرا خانومه دوباره زنگ نزد؟ مرد معطل چی بود که درو باز نکرد؟ میگی خانومه دوباره بر میگرده؟شایدم مرده بره دنبالش! یا اصلا این دوری به نفع هر دو نفر باشه!!

حوا

چرا بی مقدار؟نوشته هایت قشنگ است و من هم خوشحال میشوم از دوستی با تو. اما اینقدر دورم و اینقدر گم شده ام در شب های کشیک که دوست بودن و ماندن سخت می شود برایم.

ریحان

خیلیا قربانی همین تردیدها میشن.اصولن تردید معضل عجیبیه در روابط انسانی!

...

شاید اگه همدیگه رو بهتر میشناختن اینجوری نمیشد

نجلا

زن به خودش ومرد یه فرصت داد توی فرصت نباید ناز کرد زن میره و خودشو توی دنیای پست رها میکنه و دلیلشو پس زدن آخر میدونه ومرد از تردیدی که شاید حقش بود پشیمونه و اینجا نفر سومی هست که با دیدن اونا گنگ میشه از اینکه هنوز کسی معنی زمان رو نمیدونه...