سرد و سنگین و سیاه

ساعت قدیمی روی دیوارحرکت نمی کرد.
گفت:اون میخواد...
گفتم:اگه میخواست که به من، دل نمی بست.
گفت:اون...؟
گفتم:فراموشش کن.

/ 5 نظر / 8 بازدید
سنجاقک آبی

مرسی که سر زدی ای دوست

she

سلام. ممنون از لطفت. مرسی که سر زدی. چند مطلب اخیرتونو خوندم... منم لینکتون کردم. [گل]

...

همیشه باید آخرین فرصت رو داد