faster please...faster

امروز فکر کردم اگه زمان یه کم تند تر بگذره،
پنجره هامون میتونن پرده نو تر بپوشن.
جوجه های دختر بچه همسایه میتونن یه کم توپول تر بشن.
موهای کله کچل پسر بغال سر کوچه که تازه از سربازی برگشته بلند تر بشه.
بابام که از کار کردن خسته شده،بازنشسته بشه. 
پیرمردای پارکی بازنشسته،که از بیکاری و زنده بودن خسته شدن،بمیرن.
شاید هم فرجی شد،من از این حال در اومدم،شایدم به کل خلاص شدم،خلاص.

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
baby512i

سلام خوبی من برگشتم .همه چیز باز رو روال خودشه و من هم اکتیو . اگه منتظر چیزی یا کسی یا واقعه ی خاصی باشی زمان نمی گذره ولی اگه انتظار نکشی و نشمری مثل رعد و برق میگذره[نیشخند][چشمک] وقت کردی به ما هم سر بزن

سنجاقک آبی

راستش کد قالب رو که میزنم کلی نوشته میاد نمیدونم کدوم قسمتش رو باید برات بنویسم.

هاله و نبات

هی دوست نو یافته چه وبلاگ جالبی داری. بیشتر مطالبت رو خوتدم. اون دایره که بدتر از مادر شدنه و مرتضی و ..... بابا من ژیش شما آماتورم. موفق باشی و من هم به این منحنی سینوسی که اول صبح همه چیز خوبه و با شیبی همیشه گی تا آخر شب برعکس می شه مبتلا هستم.

آرین

سلام مرسی از نظرت تو هم موفق باشی

شادی سلیمی

از این گذر عادی که خیری ندیدیم شاید آروم تر بهتر بشه!

...

من امتحانش کردم عجله واسه گذر زمان فقط گند میزنه به همه چیز پس سعی نکن اینکارو کنی. خلاصی هم که اصلا فکرشو نکن