نامه ی ساعد مساعد به مسعود سعدی و پاسخ آن

اقای مسعود سعدی:
مادرت را در یخچال یافتم.نگاهی دقیقا شبیه به نگاه تو داشت،کمی گرمتر.
به هر حال او را به خاک سپردم و از انجایی که هیچ ارثی نداشت دیگر نیازی به حضور شما نیست.ضمنا وسایل او را شامل:یخچال، تلویزیون و دو تخته فرش بابت کرایه معوقه منزل و هزینه خاکسپاری به نفع خودم ضبط کردم.                 ساعد مساعد

دوست عزیز و گرامی،جناب اقای ساعد مساعد
از اینکه یخچالی را که مادرم را در ان یافتی به جای کرایه منزلت برداشتی از تو متشکرم.
و از انجا که همیشه در یخچال سرک می کشیدی می دانستم بالاخره چیز درخوری در ان خواهی یافت.مادرم با ارزش ترین شخص زندگیم بود که ان هم به تو رسید.از اینکه دیگر هیچ چیز با ارزشی در زندگیم ندارم باز هم از تو متشکرم.    مسعود سعدی

/ 13 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گرداب

خیلی زیبا و خلاقانه است نوشته هایتان.

نیایش

حکایتی است عجیب از ارث و میراث و زندگی و ........![متفکر]

میرا

چقدر خوب است که چیز با ارزشی در زندگی نداشته باشی. آن وقت می شود بی تفاوت بود و به سراغ مرگ تدریجی رفت. یا با تمام وجود شروع بع یافتن چیزهای با ارزش کرد

نیایش

وقتی چیز با ارزشی نیست یا باید رفت یا از اول شروع کرد !!! [گل]

شادی سلیمی

معلومه!حتما تو رو چند نفر حساب میکنه و حتما بعد از نوشتن اون پیامت واسه من رفتارش با تو کلا عوض میشه!

من

میدونم !کلا درد دل کردنم مشکل داره این نه تنها در دنیای مجازی بلکه در دنیای واقعی هم کاملا مشهوده!!!میتونم تمسخر-هم دردی و تعجب رو با هم در چهرشون ببینم.

amir

توعقد ه ای هستی!!

...

نامه ی سعدی بی رحمانه و دردناکه جوالشم حسابی سوزاننده [گل]