تلاشی برای تلاشی

در سیاره کوچک خود مشغول تماشای تصویر محو بیرون از روی شیشه باران زده بود.
دست برد تا شاید برف پاک کن این تصویر محو را شفاف تر کند،دستش و دسته برف پاک کن پودر شدند و به زمین ریختند...دست دیگرش را برد تا شاید درب را باز کند،آن هم پودر شد.با آرنج باقیمانده خواست شیشه را بشکند،آرنج به کف ریخت.
فهمید محکوم به باقی ماندن در این سیاره است و داشتن یک تصویر محو از ساکنین سیاره دیگر،فقط.         مردی از بیرون می گذشت ،سیاره او را دید ولی تقلای او را نه.
دیگر تقلا هم نکرد.

/ 12 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شادی سلیمی

دیشب خوابشو دیدم!پودر شدن اعضای بدنم!!![گریه] وای خداجون وحشتناک بود!!

عارف

ایول حال کردم این قشنگترین مطلبی بود که در چند مدت گذشته خونده بودم.[تعجب]

مداد سفید کوچولوی من

سلام دوست عزيزم امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت بشمار. شاید فردا احساسی باشد اما ...عزیزی نباشد Today, for the expression of love is considered as booty to your beloved ones. Perhaps feel tomorrow. . but no dear در رابطه با داستانكم يادتون نره انتقاد كنيد. [گل][گل][گل][گل]

مداد سفید کوچولوی من

سلام دوست عزيزم امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت بشمار. شاید فردا احساسی باشد اما ...عزیزی نباشد Today, for the expression of love is considered as booty to your beloved ones. Perhaps feel tomorrow. . but no dear در رابطه با داستانكم يادتون نره انتقاد كنيد. [گل][گل][گل][گل]

آهو نویس

ممممم خب مث همون تصویر ناواضح خیلی واضح نبود پایان بندیش هم چنگی به دل نمی زد

...

واسه کسی که اتفاق میفته واقعا اعصاب خورد کنه امیدوارم هیچ وقت واسه هیچ کس اتفاق نیفته