بود،نبود،بود،...

نمیدونم هالک بود یا اون گندهه تو چهار شگفت انگیز.
گفت:تو شبیه منی.
گفتم:یعنی چه؟
گفت:خودت نگا!
...هر کدوم از انگشتام شده بود اندازه مچ دست سابقم،مچم هم شده بود اندازه کمر سابقم و..  .پدر بزرگم اون ور داشت با یه قر و فر خاصی موهاشو رنگ میکرد.
گفتم:داری چه کار میکنی؟
گفت:میخوام فوتبال بازی کنم.       سرمو که بالا اوردم وسط یه استادیوم بودم پر زن.بازیکنا همه مرد بودند، با سر تراشیده،اما قیافه هاشون مشخص نبود ،تار بودن. اون وسط فقط یه نفر رو میتونستم درست ببینم:پدر بزرگم با موهای پر کلاغی  و  خوشحال،مثل بازیگرای سیرک با نیش باز اینور و اونور میدوید. یه ادم تار اومد نزدیکمو گفت:پاشو نوبت تویه.
گفتم:چی؟
گفت:یالا پاشو ،این هیکل گنده رو تکون بده.باید بری تو زمین به جای پر کلاغی.
بابا بزرگم که اومد بیرون گفت:هی حواست باشه ،مادر بزرگت مال منه.
گفتم:ها؟
به سمت تماشاچی ها اشاره کرد،اونا یکی در میون مادر بزرگم بودن.

/ 9 نظر / 11 بازدید
نیایش

خوندن این نوشته ها آدم رو میبره به اون دور های دنیای خیال . کاش آدم ها همه یک در میون ..... هیس ...! بگذار .................

رضاپارسی پور

سلام دوست عزیز...بیا - باغ باران - گلشن راز منو بخوان و برو.ممنونتم.[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

رضاپارسی پور

سلام دوست عزیز...ممنونتم.مطلبت را خواندم.و...همه ذهنم قرمز شد. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

حامد ابراهیم پور

چی بگم؟ از دیوانگی هات لذت بردم. خوشحالم! هنوز نسل ما منقرض نشده! من در ادبیات آدم سخت گیری هستم اما اینجا به جرات میگم که این جنون وسیلان و یله گی را در چند سال اخیر کمتر دیده ام.اقبالت بلند رفیق...با سرخوشی لینکت میکنم!

شکلات تلخ

درست سر در نیووردم.؟ من تو رو به کپی برداری متهم کردم؟؟؟ کی ؟کجا؟ گرچه یادم نمی یاد اما اصولا در عذرخواهی کردن هیچوقت کوتاهی نمی کنم. اگه اشتباهی رخ داده که مطمئنم همینطوره عذرخواهی من رو بپذیر. [بغل]

ریحان

چقدر پسا پست مدرن بود!!عجیب هم بود قاعدتآ....

وربال

پسر عجب توهمی... بقیه هم همینطور... منم چندتا توهم تو وبلاگم دارم... پیرزن ها رو بخون حتما از آرشیو!

وربال

نامه ...یخچال... عالی بود!